دوستت دارم های فروخورده (ترافیکانه ۱۳)
آنقدر ” دوستت دارم” های فروخورده
توی گلویم تلنبار شده
که تمام حرف هایم را
-تا به دهان برسد-
به خود آغشته می کند
بعید نیست همین روز ها
توی یک مکالمه ی معمولی
بقال و میوه فروش محل را
به خودم عاشق کنم
- زانیار
آنقدر ” دوستت دارم” های فروخورده
توی گلویم تلنبار شده
که تمام حرف هایم را
-تا به دهان برسد-
به خود آغشته می کند
بعید نیست همین روز ها
توی یک مکالمه ی معمولی
بقال و میوه فروش محل را
به خودم عاشق کنم
باران
دو بار
صورتم را
خیس می کند
-زانیار
هرچند آرامتر
گرچه گاهی دردناک
هنوز با تمام قلب
دوستت دارم
-زانیار
“متون”
جمع مکسر متن نیست
“من” است
که “تو” را در آغوش گرفته است.
-زانیار
ندارمت اما
مدام شعر می بارمت
ابرها در دوردست ها می بارند اما
قطره ها
سرانجام
به آنجا که باید می رسند!
-زانیار
نشد جدایمان کنند..
نه با هم بودیم
نه در کنار هم
ما فقط عمیقاً
به هم آغشته بودیم!
-زانیار
احمد رضا شاهرخشاهی دوست خوبم در جواب به ترافیکانه های من :
سخن هایت چه خوب از عقل من دیوانه می سازد
بزن حرفی که در گوشم صدایت خانه می سازدتمام راهم از شوق دوباره دیدنت پر شد
و لبخند غزلناک ات “ترافیکانه” می سازد
مرد آزادی بودم
مردی قوی …
تا اینکه چشم های تو را دیدم و
به تو مجبور شدم
-زانیار
بعد از تو فهمیدم
که دو نفرم
یکی که تمام اش به تو مشغول است
و دیگری که
هوایش را دارد
به جایش نفس می کشد
راه می رود
سر کار می رود
می خوابد
و زنده می ماند
-زانیار
به تو فکر می کنم
وعطرت
تمام فضای ذهنم را
آغشته می کند
بعدها
شعرهایم را نمی خوانند ،
می بویند.
– زانیار