اردیبهشت 14, 1395 - شعر, نوشته روزانه    بدون نظر

ترافیکانه (۳۱)

کم کم

از هم فاصله گرفتیم

به قدر یک نفر

به قدری که حتی

اگر به احتمال محال،

روزی توی خیابانی

از کنار یکدیگر رد شدیم

شانه هایمان

به هم اصبت نکند

 

  • زانیار برور

 

Share

ترافیکانه (۲۶)

… چراغ ها را خاموش می کند
روی ام پتو می کشد
صبح ها یادآور می شود
لباس گرم بپوشم و
تمام راه را احتیاط کنم ،
هنگام نهار در مقابلم می نشیند
و یک ریز نگاهم می کند
و تمام مسیر خسته ی تا خانه را
با من حرف می زند
و شب ها …
“دوست داشتن ” ات
فرشته ی کوچکی ست
که از کودکی آرزو داشتم
نگهبان من باشد
– زانیار
Share

ترافیکانه(۲۵)

این “دوستت دارم” ها

که گاهی سکندری می خورد،

تلوتلو می خورد

و خودش را به تو می آویزد تا زمین نخورد

 

کودکی قد نکشیده است که

روی پنجه ها راه می رود

تا پیش بالای تو کم نیاورد.

 

  • زانیار

 

Share
آذر 30, 1394 - ترافیکانه, شعر    بدون نظر

ترافیکانه (۲۴)

گاهی که داری ظرف های شام را می شویی
آشپزی می کنی
تلویزیون می بینی
توی خیابان راه می روی
به ناگاه
سنگینی نگاهی را پشت سرت
حس می کنی
بر می گردی و
من از دور ترها
بی هوا
نگاهم را از نقطه ای که به آن خیره ام
بر می گردانم

  • زانیار
Share
آذر 29, 1394 - ترافیکانه, شعر    بدون نظر

ترافیکانه (۲۳)

من تمام حال و اینده ام
به دوست داشتن تو مشغولم
اما چطور از همه ات
از گذشته ای که ندیده بودمت بگذرم؟!
… و تو را
چنان توی گذشته ام
می گنجانم
و چنان گذشته ام را
با گذشته ات عجین می کنم
که یک روز صبح که از خواب بیدار می شوی
ناباورانه
به یاد بیاوری
توی کودکی مان در اغوشت کشیده ام
توی نوجوانی مان دوستت داشته ام
و توی جوانی مان تا لحظه ای که تو را بوسیده ام
همراه ات بوده ام

  • زانیار
Share
برگه‌ها:«123456»