دستهبندی نشده
بدون نظر دنیای کودکانه آن ور سیمهای خاردار

اخیراً به تماشای فیلم «پسری با پیژامه راهراه» (The Boy in the Striped Pajamas) نشستم. با اینکه سالها از ساخت آن میگذرد، اما تماشای آن در هر زمانی مثل یک سیلی بیدارکننده است. فیلمی که ثابت میکند بزرگترین تراژدیهای بشری، وقتی از دریچه چشم یک کودک روایت میشوند، هزار برابر دردناکترند.
دنیای خاکستری از نگاه رنگیِ برونو
داستان درباره «برونو» پسر بچهای است که پدرش افسر عالیرتبه نازی است. آنها به خانهای جدید در نزدیکی یک اردوگاه کار اجباری نقل مکان میکنند. برونو که از همهجا بیخبر است، از پشت پنجره اتاقش آدمهایی را میبیند که همه لباسهای یکشکل (شبیه پیژامه) پوشیدهاند.
شاهکار فیلم در همین تضاد است:
- برونو: نماد جهل معصومانه. او فکر میکند سیمهای خاردار برای این است که حیوانات فرار نکنند، یا آن طرف حصار یک مزرعه عجیب است.
- شوموئل: کودک یهودی پشت حصار که نماد مظلومیت مطلق است. او برخلاف برونو، تلخی دنیا را چشیده اما هنوز آنقدر کودک هست که با یک تکه نان یا یک بازی ساده، دوست جدیدش را بپذیرد.
حصارهایی که در ذهن ماست
فیلم به زیبایی نشان میدهد که چطور نفرت و ایدئولوژی میتواند دنیای آدم بزرگها را سیاه کند، در حالی که کودکان به طور غریزی به دنبال ارتباط و دوستی هستند. دوستی برونو و شوموئل بدون توجه به ملیت، مذهب یا جایگاه اجتماعی شکل میگیرد؛ آنها فقط دو کودک هستند که میخواهند با هم بازی کنند. اما تلخی ماجرا اینجاست که دنیای آدم بزرگها، جایی برای این دوستیهای بیآلایش باقی نگذاشته است.
پایانی که نفستان را بند میآورد
نمیخواهم داستان را لو بدهم (اگر هنوز کسی پیدا میشود که آن را ندیده باشد)، اما پایانبندی این فیلم از آن لحظاتی است که تا ساعتها چشمانتان را به صفحه خشکشده تلویزیون میدوزد. پایانی که به ما یادآوری میکند آتشی که برای دیگران روشن میکنیم، ممکن است روزی دامنگیر عزیزترینهای خودمان شود.
یک جمله برای تامل:
«ما نباید به دنبال شباهتها باشیم تا با هم دوست شویم، بلکه باید یاد بگیریم تفاوتها نباید مانع انسانیت ما شوند.»چرا باید این فیلم را دید؟
اگر به دنبال یک فیلم اکشن یا جنگی پر زرق و برق هستید، سراغ این اثر نروید. اما اگر میخواهید برای دو ساعت هم که شده، عمیقاً به مفهوم انسانیت، خانواده و پیامدهای تعصب فکر کنید، این فیلم یک «باید» است.
نمره من به این تجربه: ۹ از ۱۰ (فقط به خاطر اینکه قلبم را کمی بیش از حد به درد آورد!)