سفر به اروپا با حاج سیاح در تاریکی قطع اینترنت

سفرنامه حاج سیاح

گاهی برای درک دنیای امروز، باید به زمانی برگردیم که هیچ ارتباطی با جهان نداشتیم. در روزهایی که اینترنت در ایران قطع بود و سکوت عجیبی همه جا را گرفته بود، من همسفر مردی شدم که حدود ۱۵۰ سال پیش، در موقعیتی مشابه (اما دائمی!) زندگی می‌کرد. درست یک روز قبل از ازدواجش، همه چیز را رها کرد و با پای پیاده و دست خالی راهی جهان شد: میرزا محمدعلی محلاتی، معروف به حاج‌سیاح.

میراثی که علی دهباشی زنده کرد

کتابی که من خواندم، به همت بلند علی دهباشی گردآوری و تدوین شده است. دهباشی با عشق و دقت همیشگی‌اش، یادداشت‌های پراکنده حاج‌سیاح را که سال‌ها در دست خاندانش بود، از دل غبار تاریخ بیرون کشید. بدون تلاش او، شاید امروز این روایت دست‌اول از اولین مواجهه یک ایرانیِ معمولی با جهان مدرن را در اختیار نداشتیم.

نگاهی ساده، مبهوت و بی‌تحلیل

چیزی که در طول خواندن کتاب خیلی توجهم را جلب کرد، تضاد عجیبی بود. حاج‌سیاح با اینکه آدم جسوری بود، اما در ابتدا دیدی به شدت ساده و روستایی به وقایع داشت. او بیشتر شبیه یک آمارگیر عمل می‌کند؛ تعداد ساختمان‌ها را می‌شمارد و از دیدن پیشرفت‌ها فقط مبهوت می‌شود. متن کتاب بسیار ساده است و او درک عمیقی از زیربنای توسعه ندارد. او مثل کودکی است که در یک شهربازی بزرگ رها شده و فقط با تعجب به اطراف نگاه می‌کند، اما نمی‌تواند تحلیل کند که این چرخ‌دنده‌ها چطور می‌چرخند.

شگفتی در جزئیات: از گازکشی تا احترام به ایرانیان

در لابلای این نگاه ساده، نکاتی وجود دارد که هر خواننده‌ای را سر ذوق می‌آورد:

  • جادوی روشنایی: توصیف او از سیستم گازکشی شهری در اروپا و چراغ‌هایی که شب‌ها را مثل روز روشن می‌کردند، برای او که از تاریکی مطلق شب‌های ایران آمده بود، چیزی فراتر از معجزه بود.
  • احترام به دانش ایرانی: در ایتالیا و فرانسه، او با ایرانیانی مواجه می‌شود که مایه افتخار بودند. مثلاً دیدن مجسمه آن شخص ایرانی که به اروپایی‌ها روش‌های خاص کشاورزی و کاشت گیاهان را آموخته بود، نشان می‌دهد که ما همیشه پتانسیل تأثیرگذاری بر جهان را داشته‌ایم.
  • ولع دانستن: حاج‌سیاح به شدت تحت تأثیر فرهنگ مطالعه اروپایی‌ها قرار می‌گیرد. او با تعجب می‌نویسد که چطور مردم در کافه‌ها، ایستگاه‌ها و خیابان‌ها مدام در حال خواندن کتاب و روزنامه هستند.

کارخانه‌ها، نظم و مهربانی

بخش وسیعی از سفرنامه به حیرت او از کارخانه‌های عظیم و سیستم‌های ماشینی بزرگ اختصاص دارد. اما آنچه بیش از ماشین‌ها او را جذب کرد، نظم و انسانیت بود. او می‌نویسد که کارمندها و مردمان آن دیار، با وجود مشغله زیاد، چقدر با مهربانی و روی گشاده با گردشگران برخورد می‌کنند. او می‌دید که چطور یک سیستم بزرگ می‌تواند منظم باشد، بدون اینکه اخلاق در آن قربانی شود.

از «چپ‌های فرانسه» تا «اولین تبعه ایرانی-آمریکایی»

حاج‌سیاح یک جهانگرد واقعی بود که مسیر عجیبی را طی کرد:

  1. زبان‌دانی: او که ابتدا بی‌سواد قلمداد می‌شد، در طول سفر چندین زبان (از جمله فرانسوی و انگلیسی) را آموخت تا مستقیماً با مردم حرف بزند.
  2. ملاقات سیاسی: در فرانسه برای اولین بار با گروه‌های چپ‌گرا و سوسیالیست‌ها دیدار کرد و با مفاهیم جدیدی از عدالت و اعتراض آشنا شد.
  3. فتح آمریکا: او به ایالات متحده رفت، ۱۰ سال در آنجا زندگی کرد و با گرفتن حق تابعیت آمریکا، نام خود را به عنوان اولین ایرانی که رسماً شهروند این کشور شد، ثبت کرد. او حتی با رئیس‌جمهور وقت آمریکا (یولیسیز گرانت) هم دیدار کرد.

کلام آخر

حاج‌سیاح بعد از ۱۸ سال سفر در عثمانی، اروپا، آمریکا، ژاپن، چین و هند، از طریق بوشهر به وطن بازگشت. او دیگر آن آدم ساده سابق نبود؛ او به یک روشنفکر تبدیل شده بود که بعد از دیدن دنیا، دیگر نمی‌توانست بی‌عدالتی‌های ایران قاجاری را تحمل کند و حتی طعم زندان را هم چشید.

خواندن این سفرنامه در روزهای قطعی اینترنت، یادآوری تلخی بود که مدام در تاریکی هستیم در هر عصری.

Share